سراغ مسافر را ازكلاغ نگير

اين كلاغ سالهاست كه براي تكه پنيري دروغ ميگويند . . .

.

.

.

چه خود ساخته هايي كه مرا سوخت ، وچه سوختن هايي كه مرا ساخت

اي خداي من،مرا فهمي عطا كن،كه از سوختنم ساخته اي اباد ازمن بجا بماند…

.

.

.بار`ان“

`بها`نه`اي“بود` `كه`زير`چترمن`تا“

انتهاي“كوچه“ `بيايي `كاش`نه`كوچه`

`انتهايي`داشت`و`نه` `باران`بند`مي آمد“…

.

.

.

فردابايدبياي بريم دادگاه تيرمرامت خورده توقلبم،رضايت بي رضايت!

.

.

.

مي گن شيشه عمر ادما اگه خيس بشه عمرشون كم مي شه!

مي دونستي چشات شيشه عمرمنه؟

.

.

.

ديگرنميخواهم شاهد باشم؛ شاهدبى مهريهايت…بى تفاوتىهايت

…سردبودنت…بىصداگذشتنت… ميخواهم جداباشم، بى تو، …خودم…

ديگرهيچ چيزمشتركى بينمان نيست، تنها آسمانهايمان يكيست!

.

.

.

سردبودشب رفتنت،

منجمدشدم درسردى نگاهت..

آرزوهايم رابادبرد…

چه غريبانه بود شب رفتنت! اشكهاىبارانيم رانديدى،

رفتىوچه ساده به احساسم خنديدى..

.

.

.

 

ياد سهراب بخير،آن سپهرى كه تا لحظه ى خاموشى گفت:

تو مرا ياد كنى يا نكنى،من به يادت هستم.آرزويم همه سرسبزى توست.

.

.

.

خوشبختي رادرهمين لحظه باوركن لحظه اي كه دلي بيادتوست

.

.

.

چه كسي مي گويدكه گراني شده است؟!

دوره ارزانيست

دل ربودن ارزان،دل شكستن ارزان،دشمنيهاارزان،آبرو،قيمت يك تكه ي نان

ودروغ ازهمه چيزارزان تر

قيمت عشق چقدركم شده است

كمترازآب روان

وچه تخفيف بزرگي خورده قيمت هرانسان…

.

.

.دوستت دارم رازيست،كه درميان حنجره ام دق ميكند،وقتى كه نيستى…!

.

.

.

دوست دارم وقتي كه من مردم مرادرطابوتي سفيدبگذارند

ودستان مراازطابوت بيرون آورندتاهمه بدانندكه من

دست عاشق رادرهرحال ميگيرم چشمانم رابازگذارندتاهمه بدانند

كه چشم انتظاريارم بودم وبرسرقبرم تكه يخي به صورت طيب گذارند

تابااولين أشعيه خورشيدشروع به ذوب شدن كند ويارزيبايم به حال من گريه كند!

.

.

.

هميشه رفتن ، رسيدن نيست ولى براى رسيدن بايد رفت.

در بن بست هم راه آسمان باز است ، پرواز بياموز.

(دكتر شريعتى)

.

.

.

اين روزها اگر در بند عادتيم؛


اما هنوز هم به فكر شهادتيم.

.

.

.

بينمون اگه
يه عالمه كوه باشه


ΔΔΔΔΔΔ

يه دنيا راه باشه


ΞΞΞΞΞΞΞ

                            نميتونه ميون ما فاصله بندازه
 چون ما دوتامون
.
.
.
.
.
موبايل داريم!‎‏!‏ 

.

.

.

هرگز به ديگران اجازه نده قلم خودخواهي به دست بگيرند

دفتر سرنوشتت را ورق بزنند , و خاطراتت را پاك كنند

و در پايانش بنويسند:قسمت نبود!!

.

.

.

هميشه هر۳۹ روزيك باريادي ازرفيقت كن

كه اگه مرده بودبه چهلمش برسي
‎

.

.

.

زندگي درصف نانوايي نيست،كه پشت برهم بكنيم،

يااگرخسته شديم فكر نانوايى ديگربكنيم،

زندگي چون گل سرخيست پرازعطرپرازخارپرازبرگ لطيف،

يادمان باشداگرگل چيديم عطروخاروگل وگلبرگ همه همسايه ى ديواربه ديوارهمند

.

.

.

تمام مي شود زندگي ام آن روز كه قاب چشمانت بر ديوار دل ديگري باشد…

.

.

.

حكايت آن مردرا شنيده اي؟:

كه نزد روانپزشك رفت، وازغم بزرگي كه دردل داشت گفت،

دكترگفت: به فلان سيرك بروآنجادلقكي هست،


آنقدرميخنداندت تاغمت يادت برود.

مردلبخند تلخي زد و:گفت من همان دلقكم

.

.

.

خاطره نوشتم كه فقط يادتوام بةخداقسم منتظرلحظه ي ديدار

توام ديشب زغمت

خيمه به ميخانه زدم

به يادلبت بوسه به

پيمانه زدم

.

.

.

بر ماسه ها نوشتم

عشق

اما آب بالا آمد و

پاكش كرد.

من دوباره تازه نوشتمش

دوباره و دوباره

بين هر دو موج

تا اينكه آب پس نشست و

فقط عشق ماند.

.

.

.

معني زندگي را در زيبايي و قدرت اراده بايد جستجو كرد.

(ماكسيم گوركي)

.

.

.

شادي تجربه اي عميق از آرامش, سكون و تجربه درون است.

(دكتر شارلوت)

.

.

 

دوتا با جناق بہ نام كافے و نعمت سوار يك خر بودند

نعمت بہ كافے گفت اگہ يك خر ديگر بود كافے بود

كافے گفت ھمين كہ ھست نعمت است

.

.

.

عشق يعني با تو گشتن هم كلام / عشق يعني انتظار يك سلام

عشق يعني دستهاي رو به دوست / عشق يعني مرگ در راهت نكوست

عشق يعني شاخه اي گل در سبد / عشق يعني دل سپردن تا ابد

.

.

.

مى دونى از كجا فهميدم كه دنيا دو روزه؟ از اونجا كه بهم گفتى: ” تا آخر دنيا باهاتم! “

.

.

.

بره هاي اين حوالي گرگهارامي درند،ماهي هاي شهرماازكوسه هم وحشي ترند،

زاغ هاي بي صفت جاي كبوترمي پرند،زنده هاهم آبروي مرده هارامي برند-!

.

.

.هيچ گاه نمي توان باانداختن سنگهاي پي درپي ماه راازحافظه ي آب پاك كرد.

.

.

.ممكنه به زودي اعدامت كنن ! ميدوني چرا ؟ آخه مهربونيات منوكشته قاتل !

.

.

.

در رفاقت رسم ما جان دادن است / هر قدم را صد قدم پس دادن است

هركه بر ما تب كند جان ميدهيم / ناز او را هرچه باشد ميخريم

.

.

.

ترسناك ترين اس.ام.اس سال جديد:

پخخخخخخخخخخ! :-)

.

.

.

بهترين!وقتى كه تو به دنيا اومدى ، داشت بارون مى باريد ؛

اما هوا ابرى نبود آخه فرشته ها داشتن گريه مى كردن ؛

چون يكى از اونا كم شده بود !:-)

.

.

.

“درد”راازهرطرف بخواني “درد”است

دريغ از”درمان”كه برعكسش”نامرد”است.

.

.

.

اي عشق به جزتوهمدمي دارم؟ نه

.ياجزتو،دگرغمي دارم؟ نه

بااين همه زخم هاي كاري كه زدي،غيرازمهرتومرهمي دارم؟نه

.

.

.

ومهربانيت ازدورچه نزديك است
عجيب حس ميكنم كه جغرافيا دروغ تاريخ است…

.

.

.

كاش وقتي كه سكه خورشيدرادرقماري باغروب ميباختيم

فكري هم براي باختن تنهايي خودميكرديم

كاش وقتي كه تپش سرخ شقايق رابه خنده سفيدياس ميسپرديم

فكري هم براي زوال اطلسيهاي دل خودميكرديم

.

.

.

رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد من در اين ويرانه ها احساس غربت مي كنم

.

.

.به سلامتي دوستاي بي معرفت كه اگه نبودن نمي شد قدر دوستاي با معرفت رو دونست.

.

.

.

باز باران بى ترانه ، گريه هايم بى بهانه ، مى خورد بر سقف قلبم

باورت شايد نباشد ، خسته است اين قلب تنگم.

.

.

.

امروز روز جهانى قشنگترين آدمه دنياس كه به تو هيچ ربطى نداره.

.

.

.

باد با چراغ خاموش كاري ندارد،

اگر در سختي هستي،بدان كه روشني….

.

.

.

نيا باران،

زمين جاى قشنگى نيست.

من از اهل زمينم خوب ميدانم كه

گل در عقد زنبور است،

ولي سوداى بلبل دارد و پروانه را هم دوست ميدارد…

.

.

.

فكركردم همه چيزبيرنگ شده/فكركردم مخم هنگ شده/تازه فهميدم دلم برات تنگ شده

.

.

.

به من مى گفت:

آنقدردوستت دارم كه اگه بگى بميرمى ميرم…

باورم نمى شدفقط براى يك امتحان ساده به اوگفتم

بمير…!سالهاست كه درتنهايى پژمرده ام،كاش امتحانش نمى كردم

.

.

.

هوا ابرى بودوباران ميباريد كودكى آهسته گفت:

خدايا گريه نكن درست ميشه.

.

.

.

تنها شادي زندگيم اين است،كه هيچ كس نمي داند تا چه حد غمگينم.!

.

.

.

دلتنگ تو امروز شدم تا فردا ، فردا شد و بازهم توگفتي فردا ،

امروز دلم مانده و يك دنيا حرف ، يك هيچ به نفع دل تو تا فردا…

.

.

.

به يادت آرزو كردم

كه چشمانت اگر تر شد

ز شوق آرزو باشد

نه تكرار غم ديروز

.

.

.

ازگربه پرسيدندچرالاغري؟گفت پدرعاشقي بسوزه ،من ببربودم

.

.

.

با گفتن يك “عزيزم جايت خاليست”،

نه جاي من پر مي شود و نه از عمق شادي هايت كمتر،

فقط دلخوش مي شوم كه هنوز بود و نبودم برايت مهم است …

.

.

.

ميداني؟تنهادليل اينهمه ديوانگي هايم اينست كه

نميخواهم مديون وگناهكار روزي كشيده شوم به دادگاه آرزوهايم!


دسته ها :
جمعه هفتم 11 1390
X