تا كي به شـكل خاطره اي گم ببينمت

درعطر سيب و مزه ي گندم ببينمت

من آن هميشه چشم به راهم به من بگو

يك جمعه در هزاره ي چندم ببينمت . . . ؟

يا مهدي

.

.

.

دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گريان ماند

دوباره گيسوي نجواي ما پريشان ماند

دوباره زمزمه ي كاسه هاي خالي ما

پس از نيامدنت گوشه ي خيابان ماند . . .

الهم عجل لويك الفرج

.

.

.

اي پاسخ گرامي امن يجيب ها

تعجيل كن به خاطر ما ناشكيب ها

چشم جهان به چشمه ي دستان سبز توست

جاري شو از وراي فراز و نشيب ها . . .

تعجيل در ظهورش صلوات

.

.

.

دوبيتي امام زمان

با كدامين رو روز شمارش باشيم

عصر ها منتظر صبح وصالش باشيم

سالهاست كه منتظر سيصد و اندي مرد است

آنقدر مرد نبوديم كه يارش باشيم

الهم عجل لوليك الفرج

.

.

.

جز تو كسي نيامده آقا،  سر قرار

انگار بي تو نيست كسي، غرق انتظار

اين جمعه هم گذشت و تو مثل هميشه باز

در انتظار خويش نشستي به انتظار . . .

يا صاحب الزمان

.

.

.

اي حضرت حاضري كه ناپيدايي

غايب شده از زشتي و نازيبايي

شرمنده كه جاي آمدن، مي‌گوييم

آقا ، تو چه وقت پيش ما مي‌آيي . . . ؟

.

.

.

با توام اي دشت بي پايان سوار ما چه شد

يكه تاز جاده هاي انتظار ما چه شد؟

آشناي” لا فتي الا علي” اينجا كجاست؟

صاحب” لا سيف الا ذوالفقار “ما چه شد . . . ؟

.

.

.

آقا نگاهت جاي آهوهاست، مي دانم

دستان پاكت مثل من تنهاست، مي دانم

آقا دلت در هيچ ظرفي جا نمي گيرد

جاي دل تو وسعت درياست ، مي دانم . . .

.

.

.

انتظار، انسان سست ايمان را افسرده و منحرف ميكنه، بايد با تقويت

ايمانمون در زمان غيبت منجي و انتظار فرج، در جهت صراط مستقيم حركت كنيم . . .

.

.

.

سالار وقت آمدنت دير شد، بيا

اين دل در انتظار فرج پير شد بيا

ديدم به خواب آمدي از جاده هاي دور

گفتا دلم كه خواب تو تعبير شد، بيا . . .

.

.

.

دل را زكمند تن رهانديم بيا

در مروه تو را به شوق خوانديم بيا

تو غنچه نرگسي و ما، در ره تو

تا كعبه گل لاله فشانديم بيا . . .

.

.

.

در انتظار تو ديگر نمانده است قرارم

بگير دست مرا عاشقم قرار ندارم

تمام عمر به پايت نشسته ام كه بيايي

مكن به حسرت ديدار خويش روز شمارم . . .

.

.

.

چقدر انتظار براي ديدنت سخت است

چقدر براي نقاش كشيدنت سخت است

چگونه جمال تو را نگارينه كند او

كه بهر كسي بجز خداي آفريدنت سخت است . . .

يا مهدي ادركني

.

.

.

عمرم تمام گشت ز هجران روي تو

ترسم شها به خاك برم آرزوي تو

با آن كه روي ماه تو از ديده شد نهان

عشاق را هميشه بود ديده سوي تو . . .

.

.

.

كدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد

سـوار صـاعـقـه پـا در ركـاب خـواهد شد؟

كدام جمعه ز تاثـيـر تـابـش خورشـيـد

دلي كه يخ زده از غصه ، آب خواهد شد . . . ؟

.

.

.

اگرچه روز من و روزگار مي گذرد

دلم خوش است كه با ياد يار مي گذرد

چه قدر خاطره انگيز و شاد رويايي است

قطار عمر كه در انتظار مي گذرد . . .

.

.

.

بيا كه باز مرا بيقرار خواهي كرد

به يك اشاره زمين را بهار خواهي كرد

كمان و تير بگيروبه كوي عشق بيا

عقاب كوه احد را شكارخواهي كرد . . .

.

.

.

در اضطراب چه شبها كه صبح شان گم شد

چه روزها كه گرفتار روز هفتم شد

چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسيد

و جمعه روز تفرّج براي مردم شد !


دسته ها : مذهبي
جمعه هفتم 11 1390
X