تكرار شو شايد ما سهم هم باشيم

شايد به جرم عشق ما متهم باشيم

باز در حضور تو آشفته خويشم

در سفره عشقت درويش درويشم. . .

.

.

.

ميشه پروانه بود و به هر گلي نشست

اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلي نشست . . .

.

.

.

واقعيت است جاذبه تو

از بس جذابي

مي خواهم تو را به نيوتن ثابت كنم . . . !

.

.

.

دلم غرق تماشا بود، رفتي / ميان اشك و آه و دود رفتي

كنار حسرتي ديرينه ماندم / بهار من، گل من، زود رفتي . . .

.

.

.

من و ياد تو و يك سينه تنگ

شبي تار و سه‌تاري خسته آهنگ

كمي با چشمهايم مهربان باش

مزن اي دوست بر آيينه‌ات سنگ . . .

.

.

.

خوش به حال آنكه قلبش مال توست

حال و روزش هر نفس، احوال توست

خوش به حال آنكه چشمانش تويي

آرزوهايش همه آمال توست

.

.

.

رفتـن كسـي كـه لايـق نيسـت … نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه . . .

.

.

.

گرچه آلوده ي دنياي فريبم اما سينه اي پاك به پهناي صداقت دارم ،

دل من عاطفه را مي فهمد ، با كسي سبزتر از عشق رفاقت دارم . . .

.

.

.

بجز دستت ندارم يار ديگر / بجز آيينه بازي كار ديگر

چو بستي چشم را آيينه بشكست / نگاهم كن فقط يك بار ديگر . . .

.

.

.

خنده هاي تـــو

آرزوهـــاي مـن انـد

بخــند

تا برآورده شوند  . . .

.

.

.

نكند يوسف عمرم رود از مصر خيالت / باز آواره ي تنهايي چاهم بكني . . .

 

.

.

.

اگر چه عاشقي پر شور بوديم / به خود نزديك و از هم دور بوديم

شب و روز از جدايي مي‌سروديم / من و تو وصله‌اي ناجور بوديم . . .

.

.

.

گفتم به گل زرد چرا رنگ مني ، افسرده و دلتنگ چرا مثل مني

من عاشق اويم كه رنگم شده زرد ، تو عاشق كيستي كه هم رنگ مني . . .

.

.

.

آب و هواي دلم آنقدر بارانيست

كه رخت هاي دلتنگي ام را

مجالي براي خشك شدن نيست

اينگونه است كه دلم برايت هميشه تنگ است . . .

.

.

.

حـالا كـه ميـخـواهـي بـروي  لطفــا قـدمـهـايـت را تنـدتـر بـردار  …

دلـم را فـرستــاده ام دنبـالِ نخــود سيـــاه . . .

.

.

.

مبادا مثل برگي زرد باشيم / رفيق مردم بي درد باشيم

مزن بر عاشقان از پشت خنجر / بيا اي دل هميشه مرد باشيم . . .

.

.

.

شب در خم گيسوي تو عابر ميشد / با هر نفست بهار ظاهر ميشد

اي فلسفه ي شگفت ، افلاطون هم / با ديدن چشمان تو عاشق ميشد . . .

.

.

.

من و باران، من و دريا، من و تو / من و شب‌بو، من و فردا، من و تو

دوباره عاشقي را مي‌سراييم / من و مجنون، من و ليلا، من و تو . . .

.

.

.

به بند دلت مياويز

رخت خاطره ام را

گرد باد هاي فراموشي حرمت نمي شناسند . . .

.

.

.

دلم باغي پر از ريحان و گل بود / به روي رود عشقت مثل پل بود

نگاهم كردي و ويران شد اين دل / مگر چشم تو از قوم مغول بود؟

.

.

.

هميشه مي گفتند ترك عادت موجب مرض است

اما اينبار موجب مرگ ميشود ترك عادتِ با تو بودن . . .

.

.

.

به باغم ياسمن بودي چه مي‌شد؟ / عروس اين چمن بودي چه مي‌شد؟

چرا چون باد رفتي از كنارم؟ / هميشه مال من بودي چه مي‌شد . . . ؟

.

.

.

رها كردي چرا دست دلم را؟ / به خاك و خون كشيدي حاصلم را

مرا تو مي‌كشي صدبار در روز / ولي من دوست دارم قاتلم را . . .

.

.

.

سراسر خواب من كابوس، كابوس / ندارم در شبم فانوس، فانوس

به دل آمد بگويم من تو را دوست  / ولي لب وا نشد، افسوس، افسوس . . .

دسته ها : عاشقانه
جمعه هفتم 11 1390

به يارو ميگن چقدر لاغر شدي ، ميگه: نبايد از ظاهر آدما قضاوت كرد


 

جديدترين متلك سال : بچه برو با هم خوشه اي هات بازي كن


 

 طرف ديسك كمر داشته، بچش با كيفيت به دنيا مياد!


 

از حيف نان مي پرسن صورتي چه رنگيه؟ مي گه قرمز يواش 


 

تو شهر حيف نون اينا (!) كراوات مد شده… تا الان ۵۰ نفر تلفات داشته!


 

دلداري غضنفر به عيالش: مهم نيست كه قشنگ نيستي ! قشنگ اينه كه مهم نيستي 


 

حيف نون داشته هلو مي خورده، به هسته اش كه مي رسه ميگه به به! گردو هم داره!


 

به غضنفر ميگن شنيديم آدم شدي! غضنفر ميگه: نامردا شايعه كردن!


از حيف نون مي پرسند تا حالا مربا بالنگ خوردي؟ مي گه من كه هميشه با دست مي خورم!


 

به حيف نون مي گن: نفت، طلاي سياه است. حيف نون فرداش يه ۵ ليتري مي اندازه گردنش!


 

مي دوني چيني ها به دوقلو چي ميگن؟ اين چون اون، اون چون اين!


 

مي دوني نصف النهار چيه؟ شامي است كه از نهار باقي مانده.


 

اگه گفتي Love is Your Face يعني چي؟ يعني جمالتو عشقه!


 

فري خوشحال ميره خونه ميبينه زنش نيست، همه جا رو ميگرده يهو يادش مياد مجرده !


 

قلقلك دادن فرد مبتلا به اسهال مانند شوخي با اسلحه در حالت رگبار است !


سؤال خفن امتحان تاريخ : احمد شاه قاجار را فقط نام ببريد؟


تبريك حيف نون : سالي پر از توأم و سرشار از آكنده برايتان مملو از لبريزم


يارو پول نداشت خونه بسازه ميگفت شهردار ي تراكم نميده!


 

وقتي مضرات سيگار رو توي يه مجله خوندم انقدر ترسيدم كه قسم خوردم ديگه مجله نخونم !


ﺑﻪ حيف نون ﻣﯿﮕﻦ ﺑﻨﻮﯾﺲ ﻣﻨﺎﺭ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻪ ﭼﻨﺎﺭ! ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺨﻮﻧﺶ ﻣﯿﮕﻪ ﺧﯿﺎﺭ!!!!!!!!


 

حيف نون بعد از دعوا و جر و بحث با خانمش: اگه بخاطر يارانه ها نبود تا الان ميكشتمت !!!


 

يه معتاداشته سيگار مي كشيده ميگه:اي بابايه ژمين لرژه هم نمياد خاكستر سيگارمونو بريژه


 

از برادران يوسف پرسيدن وقتي يوسف را در چاه انداختين چه گفت : گفت شلپ !


 

ته ديگ

چيست؟ آخرين اميد حيف نون براي سيرشدن


 

غضنفر پاش درد ميگيره، قرص مسكن ميگذاره تو جورابش!


غضنفر چهار تا قالب صابون م يخوره كه به مرز خود كفايي ( خود كف آيي ) برسه!


 

حيف نون خوابيده بوده، ميان بيدارش كنن مي بينن پين كد (Pin Code) مي خواد!

دسته ها : سرگرمي
جمعه هفتم 11 1390

خدايا من حواسم به همه هست به جز تو 

پس تو هم حق داري، حواست به همه باشه به جز من . . .

.

.

.

از تصادف جان سالم بدر برده بود

و مي گفت زندگي خود را مديون ماشين مدل بالايش است

و خدا همچنان لبخند مي زد . . .

.

.

.

الهي در شب قبرم بسوزان /  ولي محتاج نامردان مگردان

اعطا كن دست بخشش همتت را  / خجل از روي محتاجان مگردان . . .

.

.

.

يا رب گناه جمله جهان را به ما ببخش / ما را سپس به رحمت بي منتها ببخش

هر چند ما نه ايم سزاوار رحمتت / ما را بدانچه نيست سزاوار ما ببخش . . .

.

.

.

خدايا

راهي نميبينم ، آينده پنهان است اما مهم نيست

همين كافيست كه تو راه را ميبيني و من تو را  . . .

.

.

.

خدا يا گر نبخشي آنچه خواهم/گر ببخشي درد وبلا تو با هم

به نام حكمت آنرا مي پذيرم/كه عشق غير تو باشد گناهم . . .

.

.

.

نا كرده گناه در جهان كيست ؟ بگو

آن كَس كه گنه نكرده چون زيست؟بگو

من بد كنم وتو بد مكافات دهي

پس فرق ميان من و تو چيست؟ بگو . . .

.

.

.

آفرين ها بر تو بادا اي خدا / ناگهان كردي مرا از غم جدا

گر سر هر موي من گردد زبان / شكر هاي تو نيايد در بيان

تو در جان مني من غم ندارم / تو ايمان مني من كم ندارم . . .

.

.

.

مي گن با هركي دوست بشي شكل و فرم اونو مي گيري

فكرشو بكن…

اگه با خدا دوست بشي ، چه زيبا شكل مي گيري . . .

.

.

.

آرامش چيست  ؟

 نگاه به گذشته و شكر خدا

 نگاه به اينده و اعتماد به خدا

 نگاه به اطراف و جستجوي خدا

 نگاه به درون و ديدن خدا

 لحظه هايت سر شار از بوي خدا  . . .

.

.

.

آنهايي كه به بيداري خداوند اعتماد دارند ، راحت تر مي خوابند . . .

.

.

.

  خداوندا، مگذار آنچه را كه حق مي دانم

       به خاطر آنچه كه بد مي دانند، كتمان كنم . . .

.

.

.

در مقابل تقدير خداوند مثل كودكي يك ساله باش

وقتي او را به هوا مي اندازي، مي خندد

چون ايمان دارد كه تو او را خواهي گرفت . . .

.

.

.

خدا همه چيز را در يك روز خلق نكرده،

ولي امان از اين آدميزاد كه مي خواد همه چيز رو يك روزه

بدست بياره و داشته باشه . . .

.

.

.

خداوندا  

مرا واسطه عشق خود ميان آدميان كن

تا آنجا كه نفرت است عشق را ارزاني كنم

آنجا كه تقصير وگناه است ببخشايم

آنجا كه تفرقه وجدايي است پيوند بزنم

.

.

.

به نام بي نام او بيا تا شروع كنيم / در امتداد شب نشينيم و طلوع كنيم

مهم نيست چگونه، چطور و چند  / به يك تلنگر ساده بيا تا رجوع كنيم

ببين كه خاك چگونه به سجده افتاده  / چرا غرور و تفاخر بيا تا ركوع كنيم . . .

.

.

.

خداوندا

گرفتار آن دردم كه تو درمان آني بنده آن ثنايم كه تو سزاي آني . . .

.

.

.

ملت عشق از همه ي دين ها جداست /عاشقان را ملت و مذهب خداست . . .

.

.

.

من جامه عاشقي به تن خواهم كرد

در وادي عشق ترك من خواهم كرد

يا وصل تو را به كام دل خواهم ديد

يا جامه عاشقي كفن خواهم كرد . . .

.

.

.

خداوندا تو را مي خواهم اي از خاكيان برتر

تو را مي گريم اي در كهكشان جاري

سكوت بغضهايم را جوابي ده

غريبي هاي اشكم را پناهي باش . . .

.

.

.

بر رهگذرم هزار جا دام نهي

گويي بگيرمت اگر گام نهي

يك ذره ز حكم تو جهان خالي نيست!

حكمم تو كني و عاصيم نام نهي؟

.

.

.

به صداي ناز باران تو بخوانيم دوباره / تو به انتهاي حيرت برسانيم دوباره

ز سر جهالت خود ز در تو خود براندم / تو كريم تر از اني كه برانيم دوباره . . .

.

دسته ها : مذهبي
جمعه هفتم 11 1390

كشتي نساز اي نوح طوفان نخواهد آمد / برشوره زار دلهاباران نخواهد آمد

رفتي كلاس اول اين جمله راعوض كن / آن مرد تا نيايد باران نخواهد آمد . . .

يا صاحب الزمان

.

.

.

ارباب زمين، امير مريخ، بيا

تا نخل ستم بركني از بيخ بيا

از قول همه منتظران مي گويم

اي پيرترين جوان تاريخ بيا

الهم عجل لويك الفرج

.

.

.

مهديا منتظرانت همه در تاب و تبند / همه ي اهل جهان، جمله گرفتار شبند

چو بيايي غم و ظلمت برود از عالم / شاد گردد دل آنان كه گرفتار غمند . . .

.

.

.

صبح بي‌تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد

بي‌‌تو حتي مهرباني حالتي از كينه دارد

بي‌تو مي‌گويند تعطيل است كار عشقبازي

عشق اما كي خبر از شنبه و آدينه دارد . . .

.

.

.

ما را به يك كلاف نخ آقا قبول كن / يـا ايّهـا العــزيز! أبانـا! قــبول كن 

آهي در اين بساط به غير از اميد نيست  / يـا نـااميدمــان ننـمـا يـا، قـبـول كن . . .

.

.

.

در اضطراب چه شب‌ها كه صبح شان گم شد

چـه روزهـا كــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد

چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسيد

و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــراي مـــــردم شـد . . .

.

.

.

از هجر تو طبيعت ما گريه مي كند / چشم تمام آينه ها گريه مي كند

چشم انتظار آمدنت شير خواره‌اي است  / گهواره‌اي به كرب و بلا گريه مي كند . . .

.

.

.

يا اين دل شكستة ما را صبور كن

يا لا أقل به خاطر زينب ظهور كن

ديگر بتاب از افق مكه ، ماه من!

اين جاده هاي شب زده را غرق نور كن . . .

يا مهدي ادركني

.

.

.

بازهم – صحبت فرداست قرارِ ما ها

بازهم – خير نديديم از اين فردا ها

چقدر پاي همين وعده ي تو پيرشدند

جگر “مادر ها ” موي سر “بابا ها ” . . .

يا صاحب الزمان

.

.

.

ما منتظريم از سفر، برگردي / يكروز شبيه رهگذر برگردي

با كاسه ي آب و مجمري از اسپند  / ما آمده ايم پشت در، برگردي . . .

.

.

.

عمري در آرزوي وصال تو سوختيم

با ياد آفتاب جمال تو سوختيم

ما را اگر چه چشم تماشا نداده اند

اي غايب از نظر به خيال تو سوختيم . . .

.

.

.

دروغ گفتم كه از دوريت شكست دلم / كه در نبود تو حتي ترك نبست دلم

بيا و زود بيا اي تمام هستيم / كه اگر دير كني مي رود ز دست دلم . . .

يا مهدي …

.

.

.

گفتم چرا قلبم دگر بر تار زلفت گير نيست

سر بر زمين افكند و گفت خود كرده را تدبير نيست

اشكي به زير مقدمش انداختم رحمي كند

گفتا كه اشك بي ورع در رتبه تاثير نيست . . .

يا مهدي صاحب الزمان

.

.

.

بيا اي يوسف زهرا گره بگشا ز كار ما / كه از وصلت رسد جانا به پايان انتظار ما

بيا تا يوسف كنعان شود همچون زليخايت / فداي روي زيبايت كه برد از دل قرار ما . . .

.

.

.

طعنه از دشمنت اي دوست شنيدن تا كي؟ / به بدن پيرهن صبر دريدن تا كي؟

پيش رو بودن و روي تو نديدن تا كي؟ /  بار هجران تو بردوش كشيدن تا كي . . . ؟

به اميد ظهورش

.

.

.

بگذار بگويمت دلم غم دارد

 يك عالمه اشك و آه و ماتم دارد

عجّل بظهور، عصر آدينه ها

اي يوسف فاطمه تو را كم دارد . . .

.

.

.

اي كاش كه انتظار معني مي شد /  بي تابي جويبار معني شد

وقتي كه سحر شكوفه صبح دميد / با آمدنت بهار معني شد. . .

.

.

.

به ذهن شب زده من ظهوركن مهتاب

ز دشت تيره ظلمت عبوركن مهتاب

دلم گرفته، نگارم، ببين كه تاريكم

 به خاطر دل عاشق، ظهوركن مهتاب . . .

.

.

.

به تمنّاي طلوع تو جهان چشم به راه /  به اميد قدمت كون ومكان چشم به راه

رخ زيباي تو را ياسمن آينه به دست   /  قدّ رعناي تو را سرو جوان چشم به راه . . .

.

.

.

به دنبال تو مي گردم نمي يابم نشانت را / بگو بايد كجا جويم مدار كهكشانت را

تمام جاده را رفتم، غباري از سواري نيست /  بيابان تا بيابان جسته ام ردّ نشانت را . . .

.

.

.

فروغ روي يزدان داري اي دوست / صفاي باغ رضوان داري اي دوست

تويي يوسف، كه در هر كوي وبرزن /  هزاران پيركنعان داري اي دوست . . .

دسته ها : مذهبي
جمعه هفتم 11 1390

دهانتان را به اندازه اي باز كنيد كه حرف در دهانتان نگذارند . . .

.

.

.

زمانيكه خاطره هايت از اميدهايت قوي تر شدند

بدان كه دوران پيريت اغاز شده است . . .

.

.

.

دهان مردم دروازه ايست كه بستن آن دشوار است

ولي مي تواني با ادامه ي  كاري كه موجب گشودن دهانشان شده آنها را بسوزاني

.

.

.

حلقه ازدواج بايد در فكر انسان باشد نه در انگشت دست چپش . . .

.

.

.

تمام تاريخ عبارت است جنگ سربازاني كه همديگر را نميشناسند

و با هم ميجنگند براي دو نفر كه همديگر را ميشناسند و نميجنگند . . .

.

.

.

بدترين خطايي كه مرتكب مي شويم ، تــوجه به خطاي ديگران است . . .

.

.

.

جاده هاي زندگي را خدا هموار مي كند

 كار ما فقط برداشتن سنگ ريزه هاست  . . .

.

.

.

مردي و نامردي، جنسيت سرش نمي شود

معرفت كه نداشته باشي ، نامردي . . .

.

.

.

تونل ها ثابت كردند كه حتي در دل سنگ هم ، راهي براي عبور هست …

ما كه كمتر از آنها نيستيم ، پس نا اميدي چرا . . . ؟

.

.

.

گاهي اوقات

آدم از آن دسته چيزهاي بد ديگران ابراز انزجار مي كند كه در خودش وجود دارد . . .

(دكتر شريعتي)

.

.

.

 بعضي هايمان شانس گفتن كلماتي را داريم كه برخي ديگر حسرتش را

مثل : بابا، مامان، پدربزرگ . . .

( آلبرت انيشتين)

.

.

.

با عقلت ، دلبستگي هاي دنيوي  را از خود دور كن ،

وگرنه اين دلبستگي هايت هستند كه عقلت را از تو دور مي كنند . . .

.

.

.

مدير خوب، يك نقطۀ مثبت در فرد پيدا مي كند و روي آن كار مي كند.

ولي مدير بد، يك نقطه ضعف در فرد پيدا مي كند و به آن گير مي دهد  . . .

.

.

.

در زندگي تان! نقش نيشهاي مار ” ماروپله” را بازي نكنيد

شايد ديگر توان دوباره بالا آمدن از نردبان را نداشته باشد،

همان كس كه به شما اعتماد كرده بود . . .

.

.

.

درمقابل سختيها همچون جزيره اى باش كه دريا هم با تمام

عظمت وقدرت نمى تواند سر او را زير آب كند . . .

.

.

.

عفت در زن مانند شجاعت است در مرد

من از مرد ترسو همچنان متنفرم كه از زن نانجيب

                                                                             (ناپلئون بناپارت)

.

.

.

نااميدي اولين قدمي است كه شخص به سوي گور برمي‌دارد . . .

.

.

.

خواستني بودن رازي ندارد.

بدون اينكه در مورد ديگران قضاوت كني به آنها نگاه كن

دنيا را همانگونه كه هست ببين . . .

.

.

.

ديگران براي خوابيدن قصه مي گويند،ما قصه خود را مي گوييم كه ديگران بيدار شوند . . .

.

.

.

هميشه بيشتر افكار صرف جفت و جور كردن حرف هايي مي شود كه هرگز بر زبان جاري نمي شود

.

.

.

” رنجديده ! اگر بكوشي تا چيزي از مال خويش را به مردم بذل كني بي ترديد رستگاري “

(جبران خليل جبران)

.

.

.

 كارمندان نابكار ، از دزدان و آشوبگران بيشتر به كشور آسيب مي رسانند

(ارد بزرگ)

.

.

.

بهتراست منفورباشي به خاطر چيزي كه هستي تا محبوب باشي به خاطرچيزي كه نيستي . . .

.

.

.

نگفتن، صلاح است، كم گفتن طلا است، پر گفتن، بلا است . . .

دسته ها : فلسفي
جمعه هفتم 11 1390

وصيت غضنفر :

من از شب اول قبر ميترسم منو شب دوم خاك كنيد !

.

.

.

تحقيقات دانشمندان نشون داده

جمله ” تا۵ دقيقه ديگه آماده ام.” خانوما

و جمله ” تا ۵ دقيقه خونه ام.” آقايون

يه معني رو ميده!!!

.

.

.

براي كاهش وزن ابتدا سر خود را به چپ و سپس به راست بچرخانيد

اين حركت را چند بار در موقع تعارف شيريني، شكلات، تنقلات

و غذاهاي چرب و چيلي انجام دهيد !

حتما لاغر ميشويد .

.

.

.

يه قانوني هست كه ميگه :

يه مريضي ميگيري كه از هر يك ميليون نفر يه نفر اونو ميگيره !

اما تو قرعه كشي بانك بين دونفر هم كه باشه تو برنده نميشي !

.

.

.

غضنفر ﺍﺯ ﺟﻮﺏ ﻣﯽ ﭘﺮﻩ ﺍﺯﺵ ﻓﯿﻠﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻥ

ﺩﻭﺭ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻣﯿﺰﺍﺭﻥ ﻣﯿﻔﺘﻪ ﺗﻮ ﺟﻮﺏ

ﺩﻭﺭ ﺗﻨﺪ ﻣﯽﺯﺍﺭﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻩ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ

.

.

.

چه بسيار انسان ها ديدم تنشان لباس نبود

و چه بسيار لباس ها ديدم كه انساني درونش نبود…

( دكتر علي شريعتي دم در بوتيك لباس فروشي … )

.

.

.

از غضنفر ميپرسن

جمله “مادر شوهرم را بوسيدم”

ماضي نقلي است يا استمراري؟

ميگه هيچ كدام ! ماضي اجباري !

.

.

.

 ’̿’̿ ̿\̵͇̿̿\з=(•̪●)=ε/̵͇̿̿/’̿’̿ ̿
……..▌……..
………./ \……..
هيچكي از جاش تكون نخوره

بوس بده بياد

.

.

.

سلامتي مادرهاي قديم كه وقتي لنگه دمپايي رو پرت ميكردن طرفمون صاف ميامد ميخورد تو سرمون!!!

.

.

.

وقتي تو پشت فرمون باشي بابات كنار دستت امكان داره يه سري قوانين جديد هم به

قوانين راهنمايي اضافه بشه …وقتي بابات نشست پشت فرمون همون قوانين

راهنمايي هم ميتونه كنسل بشه!

.

.

.

ديدن يه سوسك توي اتاق خواب درواقع مسئله خاصي نيست

مسئله خاص از اونجا شروع ميشه كه : سوسكه ناپديد ميشه … !!

.

.

.

پشت خاور نوشته بوود:همه از من ميترسن من از نيسان ابي

پشت نيسان نوشته:همه از من ميترسن من از زنم

.

.

.

يكي از سوالاتي كه ذهن منو درگير كرده اينه كه اين آتشنشان هاي محترم ،

چرا همون طبقه ي اول نمي شينن كه وقتي ميخوان برن ماموريت

مجبور نشن از اون ميله ها سر بخورن بيان پايين؟!

.

.

.

غضنفر رفته بود واسه مصاحبه استخدامي يارو ازش پرسيده بود:

اولوالعزم به كيا ميگن؟

ميگه : چهارده معصوم !

.

.

.

اينجا ايران است يعني:

 ببخشيد پرواز ۱۷:۴۵ چه ساعتي ميشينه؟

ببخشيد اتوبوس ۹:۳۰ ساعت چند حركت ميكنه ؟

 ببخشيد كارت شارژ دو تومني دارين ؟ چنده !؟

دسته ها : سرگرمي
جمعه هفتم 11 1390

الهي

نه من آنم كه ز فيض نگهت چشم بپوشم

نه تو آني كه گدا را ننوازي به نگاهي

در اگر باز نگردد نروم باز به جايي

پشت ديوار نشينم چو گدا بر سر راهي . . .

.

.

.

خدايا

در ۲ راهي زندگي ام

تابلوي راهت را محكم قرار بده

نكند كه با نسيمي راهم را كج كنم . . .

.

.

.

خدايا من به عنوان بنده حاجتم را گفتم

 اميدوارم اگر قرار به برآورده نشدنش هست

از حكمت تو باشد تا بي لياقتي من . . .

.

.

.

خدايا ! اگر زارم، در تو زاريدن خوش است

و گر نازم به تو نازيدن خوشست . . .

.

.

.

خداوندا

دنياي آشفته ي درونم را كه تنها از نگاه تو پيداست ، با لالايي مهربان خود ، آرام كن

تا وجود داشتن و بودن را به زيبايي احساس كنم . . .

.

.

.

خدايا

عجب از آدمي، كه نشانه‌هايت را مي‌بيند و انكارت مي‌كند

و عجب از تو كه انكارش را ميبيني و مهرباني ميكني . . .

.

.

.

حضرت عشق بفرما كه دلم خانه توست

سر عقل آمده آن بنده كه ديوانه توست . . .

.

.

.

حكايت عجيبيست رفتار ما

خداوند مي بيند و مي پوشاند

مردم نمي بينند و فرياد مي زنند . . .

.

.

.

 خداوندا

تقدير عزيزانم را زيبا بنويس تا من جز لبخند آنها چيزي نبينم  . . .

.

.

.

خدا مرحم تمام دردهاست  ، هر چه عمق خراشهاي وجودت بيشتر باشد

خدا براي پر كردن ان بيشتر در وجودت جاي ميگيرد . . .

.

.

.

به نام خالقي كه تنهاست ولي تنهايي را براي مخلوقاتش نمي پسندد . . .

.

.

.

هيچگاه دلت را به روزگار مسپار كه دريايي از نااميدي هست

دلت را به خدا بسپار كه دريايي از اميد است . . .

.

.

.

هيچگاه دلت را به روزگار مسپار كه دريايي از نااميدي هست

دلت را به خدا بسپار كه دريايي از اميد است . . .

.

.

.

غرق گناهم به كه روي آورم / نامه سياهم به كه روي آورم

از غم و غصه شده ام زير و رو / غير خدايم به كه روي آورم . . .

.

.

.

خدا را در دور دستها، در انتهاي افق و يا در اوج آسمانها جستجو مكن

نگاهي به اعماق وجودت بيانداز . . .

.

.

.

خدايا بزرگ و توانا تويي / رحيم و، رئوفي و يكتا تويي

پر از مهري و بخشش و مغفرت / كه ما قطره هستيم و دريا تويي . . .

دسته ها : مذهبي
جمعه هفتم 11 1390

تا كي به شـكل خاطره اي گم ببينمت

درعطر سيب و مزه ي گندم ببينمت

من آن هميشه چشم به راهم به من بگو

يك جمعه در هزاره ي چندم ببينمت . . . ؟

يا مهدي

.

.

.

دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گريان ماند

دوباره گيسوي نجواي ما پريشان ماند

دوباره زمزمه ي كاسه هاي خالي ما

پس از نيامدنت گوشه ي خيابان ماند . . .

الهم عجل لويك الفرج

.

.

.

اي پاسخ گرامي امن يجيب ها

تعجيل كن به خاطر ما ناشكيب ها

چشم جهان به چشمه ي دستان سبز توست

جاري شو از وراي فراز و نشيب ها . . .

تعجيل در ظهورش صلوات

.

.

.

دوبيتي امام زمان

با كدامين رو روز شمارش باشيم

عصر ها منتظر صبح وصالش باشيم

سالهاست كه منتظر سيصد و اندي مرد است

آنقدر مرد نبوديم كه يارش باشيم

الهم عجل لوليك الفرج

.

.

.

جز تو كسي نيامده آقا،  سر قرار

انگار بي تو نيست كسي، غرق انتظار

اين جمعه هم گذشت و تو مثل هميشه باز

در انتظار خويش نشستي به انتظار . . .

يا صاحب الزمان

.

.

.

اي حضرت حاضري كه ناپيدايي

غايب شده از زشتي و نازيبايي

شرمنده كه جاي آمدن، مي‌گوييم

آقا ، تو چه وقت پيش ما مي‌آيي . . . ؟

.

.

.

با توام اي دشت بي پايان سوار ما چه شد

يكه تاز جاده هاي انتظار ما چه شد؟

آشناي” لا فتي الا علي” اينجا كجاست؟

صاحب” لا سيف الا ذوالفقار “ما چه شد . . . ؟

.

.

.

آقا نگاهت جاي آهوهاست، مي دانم

دستان پاكت مثل من تنهاست، مي دانم

آقا دلت در هيچ ظرفي جا نمي گيرد

جاي دل تو وسعت درياست ، مي دانم . . .

.

.

.

انتظار، انسان سست ايمان را افسرده و منحرف ميكنه، بايد با تقويت

ايمانمون در زمان غيبت منجي و انتظار فرج، در جهت صراط مستقيم حركت كنيم . . .

.

.

.

سالار وقت آمدنت دير شد، بيا

اين دل در انتظار فرج پير شد بيا

ديدم به خواب آمدي از جاده هاي دور

گفتا دلم كه خواب تو تعبير شد، بيا . . .

.

.

.

دل را زكمند تن رهانديم بيا

در مروه تو را به شوق خوانديم بيا

تو غنچه نرگسي و ما، در ره تو

تا كعبه گل لاله فشانديم بيا . . .

.

.

.

در انتظار تو ديگر نمانده است قرارم

بگير دست مرا عاشقم قرار ندارم

تمام عمر به پايت نشسته ام كه بيايي

مكن به حسرت ديدار خويش روز شمارم . . .

.

.

.

چقدر انتظار براي ديدنت سخت است

چقدر براي نقاش كشيدنت سخت است

چگونه جمال تو را نگارينه كند او

كه بهر كسي بجز خداي آفريدنت سخت است . . .

يا مهدي ادركني

.

.

.

عمرم تمام گشت ز هجران روي تو

ترسم شها به خاك برم آرزوي تو

با آن كه روي ماه تو از ديده شد نهان

عشاق را هميشه بود ديده سوي تو . . .

.

.

.

كدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد

سـوار صـاعـقـه پـا در ركـاب خـواهد شد؟

كدام جمعه ز تاثـيـر تـابـش خورشـيـد

دلي كه يخ زده از غصه ، آب خواهد شد . . . ؟

.

.

.

اگرچه روز من و روزگار مي گذرد

دلم خوش است كه با ياد يار مي گذرد

چه قدر خاطره انگيز و شاد رويايي است

قطار عمر كه در انتظار مي گذرد . . .

.

.

.

بيا كه باز مرا بيقرار خواهي كرد

به يك اشاره زمين را بهار خواهي كرد

كمان و تير بگيروبه كوي عشق بيا

عقاب كوه احد را شكارخواهي كرد . . .

.

.

.

در اضطراب چه شبها كه صبح شان گم شد

چه روزها كه گرفتار روز هفتم شد

چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسيد

و جمعه روز تفرّج براي مردم شد !

دسته ها : مذهبي
جمعه هفتم 11 1390

من ارگ بم و خشت به خشتم متلاشي

تو نقش جهان هر وجبت ترمه و كاشي

در هر نفس اين است دعايم همه  اي ماه

در زير و بم خاطره ، آزرده نباشي  . . .

.

.

.

همه جا پر شده كه

دهانت را ميبويند مبادا گفته باشي دوستت دارم

من ميگم حق دارن

چون دوست داشتن هاي ما بودار است

بوي سو استفاده

بوي خيانت

بوي دروغ ميدهد . . .

.

.

.

تو آني نبودي كه فكرش را مي كردم، زيرا باعث شدي آني شوم كه فكرش را هم نمي كردم . . .

.

.

.

ميدوني اگه يه روز پادشاه بشم بزرگترين آرزوم چيه ؟

ميخوام بشي تاج سرم

.

.

.

ساعت ها به ساعت مي نگرم

مسابقه گذاشته اند عقربه ها

هر چه غمت بيشتر باشد از سرعت خود مي كاهند . . .

.

.

.

مي سپارمت به خدا

خدايي كه هيچوقت نخواست تو را به من بسپارد . . .

.

.

.

حقايق گاهي وقتا توي شوخي پيدا ميشه

خيلي احمقانه است اگر فكر ميكنيم آدمها توي شوخيها دلشان نمي شكند . . .

.

.

.

تنها خداست كه ميداند (بهترين) در زندگي تو چگونه معنا مي شود

من آن بهترين را برايت آرزو مي كنم . . .

.

.

.

چه اشتباه بـزرگيست ، تلخ كردن زندگيمان

براي كسي كه در دوري ما

شيرين ترين لحظات زندگيش را سپري ميكند . . .

.

.

.

سرزنشم مكن اگر از همه پا كشيده ام ، تبع لطيف آدمي ، با همه سر نميكند . . .

.

.

.

پا ميكشم از كوچه هاي همجواري / يعني دگر اينجا ندارم اعتباري

با اين همه دل به دستت مي سپارم / شرمنده ام جز اين ندارم يادگاري . . .

.

.

.

ميگويند دل به دل راه دارد راست ميگويند

ديگر نپرس چرا دوستت ندارم . . .

.

.

.

هرچه دلتنگي هست ، حرفهايي كه گره در گره است

تو بيا تا به همان بوسه اول برود . . .

.

.

.

من كزين فاصله غارت شده ي چشم تو ام

چون به ديدار تو افتد سرو كارم چه كنم

يك به يك با مژه هايت دل من مشغول است

ميله هاي قفسم را نشمارم چه كنم . . . ؟

.

.

.

اگرچه از تو دور هستم اما تو را در قلب خويش حس ميكنم

حتي نزديكتر از آن دو عاشقي كه در آغوش هم هستند . . .

.

.

.

از دورترين نقطه ي عشق ، دل به پرگار خدا مي بندم

شايد به تو رسيدن در يك شعاع زياد هم محال نباشد  . . .

.

.

.

يه ضرب المثل چيني ميگه :

برنج سرد را مي توان خورد ، چاي سرد را مي توان نوشيد

اما نگاه سرد را نمي توان تحمل كرد . . .

.

.

.

.مي آيي عاشق ميكني ، محو ميشوي تا فراموشت كنم ،

دوباره مي آيي تازه ميكني خاطرات را ، محو ميشوي ،

به راستي كه سراب از تو با ثبات تر است . . .

.

.

.

دل ناله كند از من ، من ناله كنم از دل ، يارب تو قضاوت كن ديوانه منم يا دل . . . ؟

.

.

.

گاهي دلم براي چوپان دروغگو خيلي مي سوزد

بيچاره ۲ بار بيشتر دروغ نگفت انگشت نما شد

ولي ما هنوز صادق ترينيم . . .

دسته ها : عاشقانه
جمعه هفتم 11 1390

هر خطا از چشم آيد ، عذر ميخواهد لبت

تلخي بادام را شِكَر تلافي ميكند . . .

.

.

.

هرگز در زندگي اين دو را ابراز نكنيد

اول ، آنچه نيستيد

دوم ، همه ي آنچه هستيد . . .

.

.

.

هيچ وقت خودت را باد نكن

چرا كه كوچك ترين سوزن تو را مي تركاند !

.

.

.

گرايش تو به آن كس كه تو را نميخواهد سبب خواري توست  . . .

.

.

.

اگه به اوني كه ميخواي نميرسي

آهسته تر برو تا اوني كه تو رو ميخواد بهت برسه . . .

.

.

.

قبل از اينكه فكرت كار دستت بده ، تو يه كاري دستش بده !

.

.

.

اين محنتي كه از تنگي قفس مي كشيم

كفران نعمتي است كه در باغ كرده ايم . . .

.

.

.

هوس

صد شرف دارد

به عشقي دروغي

كه رياكارانه خيانت مي كند . . .

.

.

.

اگر ، در كار ما “اگر” نباشد، بي شك پيروز خواهيم شد . . .

.

.

.

درد و رنجي كه مرا مي شكند ، تراشي است كه به الماس مي دهند . . .

.

.

.

هميشه شيرين نباش

فرهاد

گاهي بايد طعم ديگري را تجربه كند . . .

.

.

.

به صليب اگر كشيده شدي مسيح باش

نه مترسكه سره جاليز . . .

.

.

.

اين روز ها انسان قيمت هر چيز را ميداند ولي ارزش هيچ چيز را نميداند . . .

.

.

.

افكارت چرك نويس گفتارت هستند و اعمالت پاك نويس گفتارت

پاك نويست را با اعمال اشتباه تباه و خط خطي نكن . . .

.

.

.

هر انساني جائز الخطاست

ولي هر خطايي جائز العفو نيست . . . !

.

.

.

چشمانتان را به ستاره بدوزيد

اما پاهايتان را روي زمين نگه داريد . . .

.

.

.

هر چيزي زيبائي هاي مخصوص به خودش را دارد

ولي هركسي نميتواند آنها را ببيند . . .

(كنفوسيوس)

.

.

.

ميم مشكلات زندگي را كه  برداريم

زندگي شيرين ميشود . . .

.

.

.

او كه شادماني مردم را نمي خواهد از ما نيست

او برده ي بي مزد اهريمن است . . .

(كوروش بزرگ)

.

.

.

هميشه بهترين راه را براي پيمودن مي بينيم

اما فقط راهي را مي پيماييم كه به آن عادت كرديم . . .

.

.

.

براي آنكه عمر طولاني باشد ، بايد آهسته زندگي كنيم  . . .

                                                                              (سيسرون)

.

.

.

عده اي بزرگ زاده ميشوند، عده اي بزرگي را بدست مي آورند

و عده اي بزرگي را بدون آنكه بخواهند با خود دارند  . . .

(شكسپير)

دسته ها : فلسفي
جمعه هفتم 11 1390
X